blogers
سرزمين كوكی هاوترس مترسك ها


سخن هایی تکانم میداد

غم چرا باز  زمانه نشانم میداد؟!

او که روزی جان فدایم میکرد

اینگونه چرا به فنایم میداد!؟

ای داد که بی دادم من

ای درد که پر زخمم من

ای رنج که میخندم من

ای اشک که بارانم من

بی صدا مرگ ندایم می داد

گل خاری که می رویید لیک شفایم می داد

حلقه ذهنم در حقهِ مدار ِ زمانه جان می داد

دل وامانده ام افسوس که عنان خود  به جانان میداد!





نویسنده : النا ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۱




ای مترسک از چه رو دل باختی؟

خواستی بازی کنی بت ساختی!

خواستی نقاش این صاحل شوی !

در زمان گم گشته و غائب شوی !

من تو را بهر کدامش ساختم ؟

می گویی :

گویا تو را دست انداختم ؟!

خوب می دانم نیستی پشیمانش باز!

هر دو میدانیم

هر روز به عشق داریم نیاز

 





نویسنده : النا ; ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۱




چنان خاموش و دلگیرم
که صد فریاد سوزاندم
که در این قطره های اشک
برای خود همی لای لای خواندم
در این آشوبه بی رنگ
در این تنهایی متروک
صدایی هم اگر آید
نمی پاید مرا دیری
چنان شبزنده و سردم
که ترسم از جفا مرده
چنان معصوم و پر دردم
که امیدم از خدا مرده
چرا ای مرد نا مرئی
به دالانم گذر کردی؟
مگر حال مرا دیدی
که اینچنین مرا از بغض بر حذر کردی؟



ادامه مطلب

نویسنده : النا ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧




به من بگو تا به خاطر بیاورم فراموش کرده هارا

                 به من نشان بده تا من ببینم دوباره گم کرده هارا

 

برو بارونم

برو که فتنه اینجا خفته

برو که دلت از عاشقی به تو چیزی نگفته

برو بارونم که من هر چه کنم /به چشم من همون ناودونم

 

برو بارونم

اگه عشقت می تونه کسی رو غسل بده بزار برو

اگه نگات می تونه تو نگاه کسی گر ه بندازه بزار برو

اگه صدات می تونه سکوت کسی رو بشکنه بزار برو

 



ادامه مطلب

نویسنده : النا ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢۸




سلام  به همه

راستی دنیا چقدر عجیبه /آدم وقتی به دورو برش نگاه می کنه جز خودش متوجه چیزی نمی شه ولی وقتی عزیزی رو از دست میدی می بینی وای شاید همین فردا تو هم نباشی /شاید همین هفته آخرین هفته باشه.آدم هرچی که می گه فقط برای همدردی با داغ دیده هاست ولی باز هم به عمق این عمل پی نمی بری.

شاید اون عزیزی که امشب /نزدیک من مرد به عشق رسیده بود.منظورم عشق زمینی نیست.منظورم درک پیدایش و تکامل عشق خداست/شاید همه چیز دیگه براش مشخص شده بود که از چند روز پیش می دونست امروز قراره بمیره/شاید از مرگ ترسش ریخته بود؛سپهری:(برای بته نورس مرگ آب را معنی کردم)! شاید الان اون به اینهمه غم و اندوه میخنده و ما بی خبر سیاه پوشیدیم.آخ که چه لرزه ای به وجودت می افته وقتی بهت میگن فلانی مرد.همه رنگارنگات از بین میره فقط به این فکر میکنی خدایا من تا الان جام کجای معادله هست؟خدایا گریه کنم !؟شکایت کنم ؟! از تنهایی بعد از دفن کردن بگم؟!از چراغی که بعد از هفت خاموش میشه؟از یادی که مونده و از .... بگم؟!

آخه خدایا با درموندگی ازت میپرسم از چی باید گفت؟

الان اگه یکی این سوالو از من میپرسید من می گفتم از هیچی. فقط باید داغدار بود/ فقط باید گریه کرد/باید بیدار موند تا حق آخرین دیدن ها ت رو از دست ندی/باید منیت رو فراموش کنی و اشک بریزی/باید حیرت رو کنار بزاری و بازم گریه کنی وانقدر ادامه بدی تا حق حق بهت بفهمونه لحظه ای که روحش جدا شد برای من چقدر سخت بود.باورم نمی شه یکی دیگه

می میره  ولی از سنگینی غم شونه های من تاب می افته /چنان تابی که چماعتی رو کولم سوار میشن.

ولی بازم باورم نمی شه /آخه خیلی جوان بود.



ادامه مطلب

نویسنده : النا ; ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢۱




اوج این پرتگاه عجب غوغایی است!

حقه ای در کار است

خلسه ای بیتاب مرا می نگرد

وحم را باید کشت

من از این پرتگاه می ترسم

این سقوط است تمام

من از این بی راهه/ ازاین اوج می ترسم

نکند که تا به شب  به تباهی برسم

 

آتشی افتادست بر دامانم

هم اکنون باید این آتش را بمیرانم

 



ادامه مطلب

نویسنده : النا ; ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٠




ای باران باز هم بر کویر سینه ام نباریدی

چنان که گویی باز هم در شک و تردیدی

 

نفس هایم چنان آیند که گویی خلسه هم رد شد

که گویی روحم ازدالان سرو ها هم رد شد

که گویی من در این غربت پی ا َشکال میگردم

پی ابعاد یک حجم سیال می گردم

پی بی وزنی ارکان درگیرم

در این متروکی ســــــیـــــنــــــــــه

در این دنیای وا رونــــــــــــــــــــه

در این سیاره ســیــمــــــــــا نــــــی

در این دریای طـــــوفــــــانـــــــــی

در این مستی عـــصـــــیـــــانـــــــی

 



ادامه مطلب

نویسنده : النا ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٩




آسمان ملکوت مثل هر شب امشبم

من در این آرامش پی تنهایی خود می گردم

غربتی ساخته اند ساحره ها

اسب ها می آیند و من پی اسب بخت خود می چرخم

دیده ای بافته اند از جنس ریا این ساحره ها

پیش رو تاریکی پشت سر خاموشی و من اما باز هم به نور می اندیشم

من در این تاریکی به دنبال خدا می گردم

من در این رنگ سیاه ،مهر ریا به دنبال وفا می گردم

من در این حوض گناه به دنبال شفا می گردم

کاری ابث است از پس این می خندم

من در این نا کامی ها که تنها سایه هاشان ثانیه ای مانده به جا

درد را می بینم ، یاد را می بازم و باز حلقه ای از باد رها می سازم

چراکه باد سایه ها را با خود خواهد برد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 آب می خواهم  آب ،خرمن عشق من سوخته است

یکی مرا سیراب کند ،خدای کند خدا مرا خواب کند

سینه را حرمان گرفته حرمان ،دل به امید خدا بسته نهان

یکی مرا بیدار کند ،دل را برای بیداری از این عشق ِ بدل بیتاب کند

باز می آید باز ،سکوت با رازی ناز به من می نازد باز

یا یکی از این خواب مرا بیدار کند آب دهد یا اینکه گور کــَـنـَد مرا خواب کند.

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

 گریه کن گریه کن ای دختر جادوی ســـــیــــــــــــــــــــــــــــاه

شکوه کن شکوه کن از تنهایی خود در دادگاه عدل  مــــــــــــــــــــــــــــــــــاه

خنده کن خنده کن برای شب بیداری تمام گریــــــــــــــــــــــــــه ها

ناله کن ناله کن از پیش وپس ِ تمام ِ درد های نا انــتـــــــــــــــــــــــــــــــها  

.............................................................................................................................

بگو از دردی که هرگز دوایی نداشت جز مستـــــــــــــــــی

بگو از زجری که به توداد فلـکـــــــــــــــو هستــــــــــــــــی

بگو از خوابی که هرگز تعبیر نشد به راستــــــــــــــــــــــی

بگو از درد بی دوای تردستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

 

 





نویسنده : النا ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٦




واقعاً دوست داشتن و عشق  چیه؟

-          اینکه یکی رو دوست داشته باشی و بعد از یه مدت ابراز احساسات ته دلشو بزنه و حتی به تو یه نگاه هم نندازه؟

-          اینکه خودتو دوست داشته باشی و از غرور و تکبر حتی دیگران رو هم نبینی؟

-          اینکه همرو دوست داشته باشی و با یه خطا از چشم همه بیفتی؟

-          یا اینکه یه احساس دوست داشتن در وجودت بکاری تا هر روز یکمی رشد کنه که میشه همون عشق خدایی؟

فکر کنم آخری از همه درست تر باشه ولی باید بهش برسی تا بتونی درکش کنی .

عشق آسونه و فراوون  ولی عاشقی آسون و فراوون نیست .

ما تو این دنیا آفریده می شیم تا عشق را تجربه کنیم و زمانی که عشق رو فهمیدیم و

فهمیدیم که تمام هستی و زندگی تماماً آفریده شده از عشق است  از این د نیا خواهیم رفت .به همین دلیل هست که میگن هیچ کس دوست نداره در یک قفص که با یک سری اصول محدود می شه زندگی کنه  پس مرگ دلیل ِ فهمیدن عشق هست . یا به عبارتی دیگه در محبسی به وصعت هستی حساری گیر کردنه .می گن ما یه روز زندگی میکنیم و بقیه عمرمون همون یه روزو تکرار می کنیم.!!!!

شاید منظور این باشه که روزی که عشق واقعی رو می فهمی زندگی حقیقی تو محسوب می شه و ما بقی ساعات زندگیت سیاهی لشگر هستن.شاید !!!!  شاید هم این جوری نباشه !!!!!

خوب حالا عشق خودمونی تر ، ما عاشق این هستیم که یکی ما رو دوست داشته باشه درست مثل بچه ها .



ادامه مطلب

نویسنده : النا ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٦




آلبوم جدید و بسیار زیبای هلن با نام فصل من

هلن

فول آلبوم  داریوش

داریوش

آلبوم بسیار زیبای مرحوم خسرو شکیبایی به نام حجم سبز

شکیبایی

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای افشین سپهر به نام بی تو امشب

افشین سپهر

آلبوم جدید و بسیار زیبای سیاوش شمس به نام هفت

سیاوش شمس

 آلبوم جدید و فوق العاده زیبای بنیامین بهادری با نام 88

بنیامین بهادری

آلبوم جدید و بسیار زیبای شهرزاد سپانلو به نام تو

شهرزاد سپانلو

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای استاد ایرج  به نام سنگ صبور

( حسین خواجه امیری )

آلبوم جدید و بسیار زیبای شهرام ناظری به نام لاله بهار

شهرام ناظری

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای شهاب تیام با نام ضربان

شهاب تیام





نویسنده : النا ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥